نشریه فرهنگ مشاوره و روان درمانی یک نشریه علمی با داوری بسته و دو سو ناشناس و با دسترسی آزاد است که از سوی دانشگاه علّامه طباطبائی به عنوان دانشگاه پیشرو در علوم انسانی و اجتماعی در ایران و با همکاری صمیمانه انجمن مشاوره ایران به عنوان فعال ترین و برترین انجمن علمی تخصصی کشور منتشر می شود. این نشریه به منظور فراهم نمودن محیط فکری برای پژوهشگران ملّی و بین المللی با تمرکز بر مباحث مشاوره و روان درمانی پایه گذاری شده است. این نشریه در پاسخ به پیشرفت های صورت گرفته در حوزه مشاوره و روان درمانی انتشار یافته و هدف آن انتشار مقالات با کیفیت که یافته های مرتبط با موضوعات مهم این حوزه را گزارش می دهند می باشد.
به منظور دسترسی آسان و جهانی به آخرین یافته های پژوهشی، این نشریه به عنوان یک نشریه علمی دسترسی-آزاد پایه گذاری شده است. نشریه فرهنگ مشاوره و روان درمانی در دو نسخه چاپی و آنلاین منتشر می شود.
چکیده پژوهش حاضر، با هدف طراحی و اعتبارسنجی بسته آموزشی مقابله با شکست عاطفی با رویکرد درمان چندبعدی معنوی خداسو صورت پذیرفت. ابتدا سببشناسی شکست عاطفی در دو مرحله براساس دو منبع مصاحبه کیفی با افراد دچار شکست عاطفی و منابع اسلامی با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی بنگستون (2016) صورت گرفت و سپس اعتبارسنجی حاصل از نتایج آن انجام شد. پس از تعیین الگوی سببشناسی، بسته آموزشی باتوجه به نتایج سببشناسی و با رویکرد درمان چندبعدی معنوی خداسو در 14 جلسه 60 دقیقهای طراحی شد. اعتبارسنجی بسته آموزشی با استفاده از نظرات 10 متخصص در دو بخش روایی محتوایی بسته آموزشی و سنجش امکانپذیری مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری در بخش اعتبارسنجی، متخصصان روانشناسی در شهر قم بودند که به روش نمونه-گیری هدفمند انتخاب شدند. یافتههای حاصل از پژوهش نشان داد در بخش روایی محتوایی بسته آموزشی، میانگین نسبت روایی محتوایی (CVR) کل جلسات در بخش اهداف برابر با 9/0 و در بخش تکنیکها 89/0 است و میانگین شاخص روایی محتوایی (CVI) کل جلسات نیز در بخش اهداف برابر با 92/0 و در بخش تکنیکها برابر 93/0 است و بسته آموزشی از روایی محتوایی مناسبی برخوردار است. همچنین، یافتههای سنجش امکانپذیری نشان داد که بسته آموزشی با میانگین کل امکانپذیری (برابر با 83/3)، از مقبولیت، تناسب، کاربردپذیری، تقاضا، یکپارچگی، قابلیت انطباق، منابع، قابلیت اجرا و تعمیمپذیری کافی برخوردار است. نتایج حاصل از این مطالعه، بستر مناسبی جهت بررسی اثربخشی بسته آموزشی و استفاده از آن جهت کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عاطفی بهوجود آورده است.
چکیده آموزش نماز و ترغیب به برپایی آن برای نونهالان، به عنوان یکی از رفتارهای مهم مذهبی، از نگاه رویکردهای تربیتی حائز اهمیت است. آموزش برپایی نماز دارای ابعاد شناختی، رفتاری و انگیزشی است که باید با سن مخاطبان متناسب باشد. پژوهش حاضر با هدف تدوین بسته آموزشی برپایی نماز با رویکرد خیرگزینی، و با استفاده از دو روش کیفی و کمی انجام شده است. در بخش کیفی، تهیه گزارههای متنتاسب با سنین کودکی از واژهی صلاه در آیات قرآن، تحلیل محتوای متون مرتبط با نماز جهت غنی سازی محتوای بسته و همچنین، طراحی و تدوین بسته آموزشی، با توجه به سیر خیرگزین شدن در سنین ۱۰ تا ۱۲ سال صورت پذیرفت و در نهایت، توسط گروهی ۵ نفره از متخصصان تعدیل گردید. در بخش کمی، برای بررسی محتوای پروتکل، ضریب نسبی روایی محتوا (CVR) و شاخص روایی محتوا (CVI)، محاسبه گردید. بررسی روایی محتوایی، توسط متخصصان نشان داد CVR کل پروتکل 0/99 و CVI جلسات0/98 میباشد که نشاندهنده حداقل نصاب مورد قبول است. این بسته ضمن فعالسازی تفکر و ارائه راهکارهای جذاب به مربیان، نماز را به عنوان بزرگترین خیر، به دختران 10 تا 12 سال آموزش میدهد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی تجارب مؤثر نوجوانان ساکن در مراکز شبهخانواده در زمینه رشد شخصی و اجتماعی انجام شد. نوجوانان بیسرپرست یا بدسرپرست به دلیل فقدان حمایت خانوادگی و شرایط خاص زندگی، در معرض آسیبهای روانی و اجتماعی گستردهای قرار دارند؛ ازاینرو مطالعه چگونگی تجربه آنان از زندگی در این مراکز میتواند به شناسایی عوامل تسهیلکننده رشد کمک کند. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی بود. مشارکتکنندگان شامل 16 نوجوان (10دختر و 6 پسر) ساکن مراکز شبهخانواده استان یزد بودند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته جمعآوری و با روش کلایزی تحلیل گردید. یافتهها نشان داد چهار مقوله اصلی در رشد شخصی و اجتماعی این نوجوانان نقش برجستهای دارند: یادگیری مهارتهای کاربردی و آیندهمحور، ایجاد احساس تعلق گروهی، تجربه نظم و انضباط در زندگی روزمره، و مواجهه با شکستها بهعنوان فرصتی برای رشد. این نتایج بیانگر آن است که مراکز شبهخانواده میتوانند با فراهم کردن محیطی حمایتی، آموزش مهارتهای زندگی و تقویت ساختارهای اجتماعی، مسیر رشد و توانمندسازی نوجوانان را هموار کنند.
چکیده تربیت جنسی در جامعه ایران یکی از حوزههای حساس و در عین حال کمتر سامانیافته نظام آموزشی و تربیتی است که با چالشهای فرهنگی، اجتماعی و خانوادگی متعددی مواجه است. پژوهش حاضر با هدف تدوین و اعتباریابی برنامه آموزشی تربیت جنسی خانوادهمحور انجام شد. روش مطالعه از نوع توسعهای ـ کاربردی و با رویکرد کیفی بوده و جامعه آماری شامل خبرگان حوزههای تعلیم و تربیت، روانشناسی، مشاوره، علوم تربیتی، فقه و حقوق اسلامی بود. دادهها از طریق مرور اسناد، مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه قضاوت خبرگان گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون بررسی شدند. فرایند تدوین برنامه آموزشی در چهار مرحله (استخراج مبانی نظری، اجماعسازی، روایی محتوایی، تنظیم نسخه نهایی) انجام گرفت. یافتهها نشان داد که برنامه بر چهار بخش اصلی اهداف، اصول، محتوای آموزشی و مخاطبان استوار است. اهداف در سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی تعریف شد؛ اصول بر همسویی با ارزشهای اسلامی ـ ایرانی، تناسب رشدی و خانوادهمحوری تأکید داشتند؛ و محتوای آموزشی ابعاد چندگانهای از جمله هویت جنسی، سلامت جنسی، مهارتهای والدگری، پیشگیری از آسیبها و آزارهای جنسی و سالمسازی محیط را پوشش داد. مخاطبان اصلی برنامه مربیان تخصصی و تسهیلگران اجتماعی معرفی شدند. نتایج پژوهش نشان داد که اجرای این برنامه میتواند به استانداردسازی آموزشهای جنسی، ارتقای آگاهی و توانمندسازی والدین و مربیان، کاهش آسیبهای اجتماعی و تحکیم بنیان خانواده کمک کند و در نهایت الگویی یکپارچه و منسجم برای آموزشهای جنسی متناسب با فرهنگ اسلامی ـ ایرانی ارائه دهد.
محدثه اسلامی، کیومرث فرح بخش، معصومه اسمعیلی، کوثر ده دست
چکیده تحولات اجتماعی و افزایش اشتغال زنان در دهههای اخیر، الگوی حضور مادر در خانواده و کیفیت تعاملات مادر–فرزند را دستخوش تغییر کرده است. با وجود پژوهشهای متعدد درباره پیامدهای اشتغال مادر، بیشتر مطالعات با رویکردهای کمی انجام شده و کمتر به تجربه زیسته نوجوانان از رابطه با مادر در بستر حضور در خانه یا اشتغال بیرون از خانه پرداختهاند. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف واکاوی نقش حضور مادر در خانه در تجربه زیسته نوجوانان از رابطه با مادران خانهدار و شاغل بیرون از خانه انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام گرفت. مشارکتکنندگان شامل ۱۶ نوجوان بودند که بهصورت هدفمند انتخاب شدند (۸ نوجوان با مادر خانهدار و ۸ نوجوان با مادر شاغل). دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل پدیدارشناسی کلایزی تحلیل شدند. یافتهها نشان داد تجربه نوجوانان از رابطه با مادران خانهدار در سه مقوله اصلی «پیوند عاطفی و امنیت روانی»، «حمایت تحصیلی و رشد فردی» و «پیامدهای نقش خانهداری برای مادر و فرزند» سازمان مییابد. همچنین تجربه نوجوانان از رابطه با مادران شاغل بیرون از خانه در چهار مقوله «نقش اشتغال در هویت اجتماعی و الگوگیری فرزند»، «پیامدهای عاطفی رابطه مادر–فرزند در بستر اشتغال»، «نقش اقتصادی و حمایتی مادر شاغل» و «تحول ادراک و پذیرش نقش مادر شاغل در گذر زمان» طبقهبندی شد. نتایج بر اهمیت تعادل کار–خانواده و توجه به کیفیت روابط مادر–فرزند تأکید دارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته خانواده های شهدای دفاع مقدس دوازده روزه ایران و اسرائیل پیرامون مفهوم مقاومت و شهادت بود. روش پژوهش حاضر پدیدارشناسی تفسیری بود. در این روش با استفاده از نمونه گیری هدفمند با 15 خانواده شهید در جنگ دوازده روزه مصاحبه شد و با استفاده از رویکرد دیکلمن، تانر و آلن (1989) نتایج در دسته های مضامین اصلی و فرعی در حول محور مضامین هسته ای طبقه بندی شدند. مضامین اصلی به دست آمده بر مبنای مفاهیم مقاومت و ایثار عبارت بودند از: فلسفه زندگی بر محور حق؛ بصیرت و انتخاب آگاهانه؛ عاملیت و میل به برقراری عدالت؛ ایثار و ارجحیت صلاح خلق؛ منشا و ریشه شهادت؛ شهیدوارانه زیستن؛ مکتب و کانون تربیت شهید؛ عوامل تکمیل گر در فرهنگ شهادت و موانع ایثار و شهادت طلبی که حول محور هسته مرکزی سبک زندگی خدا محور مبتنی بر هستی شناسی الهی شکل گرفتند. چنین پژوهش هایی می تواند در شناخت جهان بینی و سبک زندگی شهدا، به عنوان اسطوره های مانای فرهنگی موثر بوده و ترسیم گر ساختار و شیوه اجرای برنامه ها در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه انتقلابی ایران باشد.
چکیده اختلال اضطراب اجتماعی از شایعترین اختلالات اضطرابی در بزرگسالان است. درمان شناختیرفتاری مداخلهای مؤثر برای آن محسوب میشود؛ بااینحال، فراتحلیلهای پیشین کمتر به بررسی اختصاصی بزرگسالان پرداختهاند. بنابراین، هدف پژوهش حاضر، بررسی و ترکیب نظاممند مطالعات موجود و برآورد اندازه اثر کلی درمان شناختی رفتاری بر کاهش اضطراب اجتماعی در جمعیت بزرگسال بود. پژوهش حاضر یک مرور نظاممند و فراتحلیل است که با جستوجوی جامع در پایگاههای داده داخلی از سال 1385 تا 1403 انجام شد. در مجموع، از میان ۵۶۷ مطالعه شناساییشده، ۱۴ پژوهش با معیارهای ورود مطابقت داشتند و وارد تحلیل نهایی شدند. یافتهها نشان داد که درمان شناختی رفتاری اثربخشی معنادار و قابل توجهی در کاهش علائم اضطراب اجتماعی در بزرگسالان دارد (g هدجز= 2/274-). باوجود ناهمگنی متوسط بین مطالعات (شامل طرح های کارآزمایی آزمایشی و نیمه آزمایشی)، تحلیلهای حساسیت و بررسی متغیرهای میانجی نشان دادند که نتایج پایدار باقی میمانند. نوآوری این مطالعه در تمرکز انحصاری بر جمعیت بزرگسال و ترکیب شواهد پراکنده موجود است که تاکنون در ادبیات پژوهشی مغفول مانده بود. نتایج نشان داد که درمان شناختی رفتاری یک درمان مؤثر برای کاهش اضطراب اجتماعی در بزرگسالان محسوب میشود، اما برای بررسی دقیقتر نقش ویژگیهای جمعیتشناختی و الگوهای درمانی پژوهشهای آینده ضروری است
چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجیگری تنظیم هیجان و تعدیلگری خودکارآمدی زناشویی در رابطه بین ابعاد دلبستگی و احساس تنهایی با روش کمی-توصیفی از نوع همبستگی (مدل معادلات ساختاری) انجام شد. جامعه پژوهش کلیه مادران کودک نوپا تک فرزند شهر تهران در سال 1403 بود حجم نمونه با استفاده از نرم افزار power* G تعیینگردید ابزار گرداوری داده ها پرسشنامه های احساس تنهایی دیتوماسو و همکاران (2004)، ابعاد دلبستگی کولینز و رید (1990)، خودکارآمدی زناشویی لوپز و همکاران (2007) ، تنظیم هیجان گراس و جان (2003) بودند. نتایج تحلیل مسیر نشان داد اثر تعاملی خودکارآمدی با دلبستگی ایمن بر تنهایی معنادار است ۰٫۰31 =. P بصورتی که در افراد با خودکارامدی بالاتر از میانگین رابطه دلبستگی ایمن بر تنهایی منفی تر است. سه مسیر دلبستگی دوسوگرا ،خودکارآمدی ،ارزیابی مجدد (0.01 P< , ۰٫066-=β)، دلبستگی دوسوگرا ،خودکارآمدی ،سرکوبی (0.01 P< , ۰٫069-=β)ومسیر دلبستگی دوسوگرا، خودکارآمدی ، تنهایی معنادار بودند (0.01 P< , ۰٫135=β) این الگو نشان میدهد دلبستگی دوسوگرا با کاهش خودکارآمدی همراه است و کاهشِ خودکارآمدی بهطور غیرمستقیم با افزایش تنهایی ارتباط دارد . اثر میانجگری سرکوبی و ارزیابی مجدد در رابطه دلبستگی و تنهایی تایید نشد. اما سرکوبی اثر مستقیم بر تنهایی داشت. نتایج نشان میدهد که خودکارآمدی زناشویی و سبک های دلبستگی نقش مهمی در تنهایی دارندو سرکوبی عامل خطر بینفردی است بنابراین طراحی مداخلاتی که همزمان بر تقویت خودکارآمدی زناشویی، کاهش سرکوبی و افزایش امنیت رابطهای تمرکز دارندمهم هستند.
پگاه مساح، سمانه سلیمی، حسین کشاورز افشار، فهیمه باهنر
چکیده هدف پژوهش حاضر واکاوی سازههای شکلدهنده داستان مسیر شغلی دانشآموزان کمالگرای استعداد درخشان با کاربست نظریه برساختگرایی شغلی ساویکاس (2013) بهعنوان چارچوب نظری و روششناختی بود. این پژوهش با روش کیفی از نوع پدیدارشناسی انجام شد. جامعهآماری شامل دانشآموزان دختر پایه دهم مدارس استعدادهای درخشان شهر اصفهان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود. ابتدا، ۱۰۰ دانشآموز به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به پرسشنامه کمالگرایی هیل (۲۰۰۴) پاسخ دادند. سپس، دانشآموزانی که نمره آنها یک انحراف معیار بالاتر از میانگین بود بهصورت هدفمند (ده نفر) انتخاب و به سوالات مصاحبه «داستان مسیر شغلی من» (ساویکاس، ۲۰۱۵) که منطبق بر پنج مؤلفه داستان شغلی از منظر نظریه برساختگرایی است (الگوها، رغبتها، داستانهای مورد علاقه، شعارها و خاطرات اولیه) پاسخ دادند. تحلیل دادهها با روش کلایزی انجام شد. یافتهها به استخراج شش مضمون اصلی شامل نیازهای مشاورهای و خودیاری (خودشناسی و یادگیری مستقل، پذیرش و امنیت روانی)، الگوهای آرمانی و خودِ ایدهآل (استقلال، پشتکار و شجاعت / هوش، عدالت و مسئولیت اخلاقی / ایمان و معنویت)، رغبتها و جهتگیری انگیزشی (یادگیری شخصی، علمی و انگیزشی، و تعادل روانی-جسمی)، بازتاب خویشتن مؤلف (استقلال، شجاعت و عدالتخواهی / همدلی، رشد درونی و نوآوری / تلاش برای موفقیت و ثبات)، نصیحتگر درونی و شعارهای زندگی (پیشرفت، تابآوری و خودباوری / معنویت، اصالت و خودپذیری)، و بازسازی معنایی خاطرات (چالشهای اولیه، راهبردهای رشد و عاملیت، و ارتباطات مثبت و اعتماد) انجامید. در مجموع، هدایت آگاهانه کمالگرایی از طریق مداخلات مبتنی بر برساختگرایی شغلی میتواند به تقویت رشد هویتی و انتخاب آگاهانهتر مسیر شغلی دانشآموزان کمک کند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف مطالعه کیفی تجربه زیستۀ شوهران دارای همسر با مشکل وسواس تمیزی به روش پدیدارشناسی انجام شده است. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و معیار اشباع نظری، تعداد 15 مرد مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان در سال 1401 در این مطالعه شرکت کردند. جهت تشخیص وسواس تمیزی در همسران ایشان، از تشخیصگذاری مراکز مشاوره شهر اصفهان استفاده شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبۀ نیمهساختاریافته عمیق استفاده شد. محتوای مصاحبهها با استفاده از روش 7 مرحلهای کلایزی تحلیل شد. مقولههای اصلی شامل: 1- تصورات اولیه از وسواس؛ 2- پیامدها در روابط با اطرافیان؛ 3- تأثیرات بر خلق و خوی فرد وسواسی و سایر اعضای خانواده؛ 4- تأثیرات بر روابط با همسر؛ 5- تأثیرات بر روابط فرد وسواسی و همسرش با فرزندان؛ 6- تأثیرات بر تمایل به فرزندآوری؛ 7- تأثیرات بر تربیت فرزند؛ 8- تأثیرات بر روابط عاطفی و زناشویی؛ 9- پیامدهای اقتصادی؛ 10- تأثیر بر تفریحات و سرگرمیها؛ و 11- انتظارات همسر وسواسی از شوهر است. هر کدام از مقولههای اصلی خود شامل مقولههای فرعی بود که جمعا تعداد آنها به 44 مورد رسید. نتایج نشان داد که زندگی با همسر مبتلا به وسواس تمیزی، دستکم در مورد برخی افراد، چالشهای خاصی دارد که نیازمند توجه، دقت و سازگاری است و این موضوع میتواند در مشاورههای پیش و پس از ازدواج نیز مورد توجه باشد.
چکیده چکیده هدف: این مقاله با هدف تدوین یک مدل جامع مداخله روانشناختی در بحران، بهویژه در مراکز اسکان موقت خانوادههای آسیبدیده از جنگ، طراحی شده است تا مسیر مداخله از کاهش آشفتگی اولیه تا ایجاد ثبات و در نهایت توانمندسازی و تابآوری پایدار را تبیین کند. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع توسعهای-کاربردی و با رویکرد تحلیلی-مفهومی انجام شده است. در این مطالعه، با بهرهگیری از مرور منابع علمی، تحلیل تجارب میدانی و تلفیق یافتههای نظری در حوزه مداخله در بحران، مدلی سهسطحی برای سازماندهی خدمات روانشناختی در بستر اسکان موقت طراحی شد. دادههای پژوهش از طریق برگزاری ۱۰ جلسه گروه کانونی با مشارکت ۲۰ نفر از سرتیمهای متخصص روانشناسی که سابقه فعالیت مستقیم در مراکز اسکان موقت آسیبدیدگان از جنگ را داشتهاند، گردآوری شد. انتخاب مشارکتکنندگان به روش «نمونهگیری هدفمند» با معیار «تجربه عملیاتی مستقیم در بحران» صورت گرفت. هر جلسه بهصورت ساختاریافته و با تمرکز بر شناسایی چالشهای عملیاتی، موانع و راهکارهای اثربخش برگزار گردید. یافتهها: یافتهها نشان داد که مداخلات روانشناختی در بحران باید بهصورت پیوسته و مرحلهبندیشده، در سه سطح «کاهش بحران»، «ایجاد ثبات» و «توانمندسازی» اجرا شوند. در هر سطح، کمیتههای تخصصی شامل اطلاعرسانی و ارتباطات، منابع انسانی و ارزیابی، پایش و غربالگری، ارزیابی و کنترل، هماهنگی بینبخشی، آموزش و درمان، پژوهش و مستندسازی، و مداخلات روانشناختی محیط محور و تسهیل گری پویایی های جمعی نقش محوری در اثربخشی مداخله دارند.
محسن پاسبانی اردبیلی، محمد نریمانی، سیف اله آقاجانی
چکیده چکیده پژوهش حاضر، با هدف تدوین و اعتبارسنجی یک پروتکل زوجدرمانی تلفیقی کوتاهمدت مبتنی بر فرهنگ بومی ایران انجام گرفت. این پروتکل با تلفیق رویکردهای روانپویشی، معنادرمانی، استعارهدرمانی و اصلاح سبک زندگی، همراه با توجه به حساسیتها، ارزشها، باورها و زمینههای فرهنگی حاکم بر روابط زناشویی در جامعه ایرانی، در قالب ده جلسه درمانی طراحی شد. روش پژوهش، کیفی از نوع تحلیل مضمون بود و دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۵ متخصص حوزه زوجدرمانی گردآوری شد. پس از استخراج مضامین اصلی و فرعی و تدوین ساختار اولیه جلسات، اعتبار محتوایی پروتکل توسط هفت متخصص ارزیابی شد. نتایج این مرحله نشان داد (CVI=0/91) که ساختار جلسات از نظر انسجام درونی، کفایت آموزشی، تناسب فرهنگی، شفافیت محتوایی و قابلیت کاربرد بالینی از اعتبار مطلوبی برخوردار است. همچنین، در یک مطالعه مقدماتی بر روی ۱۰ زوج، نتایج اولیه پروتکل در کاهش تعارضات زناشویی (P=0/05, T= 2/68)، افزایش رضایت از زندگی (P=0/01, T=2/97) و ارتقای بهزیستی روانشناختی (P=0/05, 1/94) معنادار و امیدوار کننده بود. یافتهها نشان میدهند که پروتکل طراحیشده میتواند بهعنوان الگویی بومیسازیشده، کوتاهمدت و کاربردی برای ارتقای کیفیت خدمات زوجدرمانی در ایران مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، انجام مطالعات تکمیلی با طرحهای آزمایشی کنترلشده، حجم نمونه بیشتر و دورههای پیگیری بلندمدت برای بررسی اثربخشی پایدار آن ضروری است.
چکیده زمینه و هدف: فرسودگی شغلی مشاوران مدارس، بهویژه در محیطهای پرفشار عاطفی، چالشی مهم است که سلامت روان آنان و کیفیت خدمات مشاورهای را تحت تأثیر قرار میدهد. این پژوهش با هدف تبیین ابعاد فرسودگی شغلی بر اساس تجربه زیسته مشاوران و مدلسازی راهکارهای مقابلهای آنان انجام شد. روش: این مطالعه کیفی با روش تحلیل مضمون بر اساس چارچوب ششمرحلهای براون و کلارک انجام گرفت. جامعه پژوهش مشاوران زن مدارس متوسطه اول منطقه ۴ اصفهان بودند که 12 نفر از آنان با نمونهگیری هدفمند ملاکی (حداقل 5 سال سابقه کاری و خوداظهاریِ فرسودگی مزمن) انتخاب شدند. دادهها در بهار و تابستان ۱۴۰۴ از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند. برای روایی یافتهها، از بازبینی مشارکتکنندگان و ارزیابی همتایان استفاده شد. یافتهها: تحلیل دادهها به 40 کد اولیه، 23 مضمون فرعی و 4 مضمون اصلی منجر شد. مضامین اصلی شامل سه بُعد فرسودگی: «دلزدگی جسمانی و روانی» (خستگی عاطفی و نشانگان جسمی)، «دلزدگی ارتباطی» (تضعیف روابط با دانشآموزان، همکاران و مدیران) و «بازدارندگی از کار» (اجتناب شغلی و تمایل به کنارهگیری) و یک مضمون «راهبردهای مقابلهای عملیاتی» (فردمحور، نظیر مشورت با همکاران، معنابخشی به کار و تعهد حرفهای) بود. نتیجهگیری: اگرچه مشاوران از راهبردهای فردمحور برای مدیریت فرسودگی بهره میبرند، این راهبردها در برابر فشارهای ساختاری مزمن (مانند اضافهبار نقش و کمبود حمایت سازمانی) کافی نیستند. بنابراین، فرسودگی شغلی صرفاً یک ضعف فردی نیست و پیشگیری از آن مستلزم مداخلات نهادی و سیاستگذاریهای حمایتی در نظام آموزشی است.
چکیده هدف پژوهش حاضر تحلیل و تبیین علل، پیامدها و راهکارهای مرتبط با خشونت کادر مدرسه در تعامل با دانشآموزان مقطع ابتدایی شهر سنندج بود. این مطالعه با پارادایم انتقادی، رویکرد کیفی و با بهرهگیری از استراتژی تحلیل مفهومی و پژوهش ارزشیابی از نوع سنجش موقعیتی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و نمونهگیری در دسترس از میان معلمان استان کردستان گردآوری شد. یافتهها در چهار گام حاصل شد: در گام نخست چیستی و تبیین خشونت، خشونت بهعنوان مجموعهای از کنشهای کلامی، روانی و جسمانیِ آشکار و پنهان تعریف شد که در بستر روابط قدرت و هنجارهای نهادی مدرسه و با هدف کنترل و وادارسازی دانشآموزان بازتولید میشود. در گام دوم علل خشونت ده مؤلفه شامل فشارهای روانی معلمان، ضعف مهارتهای ارتباطی، عوامل خانوادگی و اجتماعی، شکاف نسلی، اجبار به اطاعت از قوانین، کنترل رفتار، اعمال قدرت، وادارسازی به درسخواندن و تنبیه برای آموزش نظم و مسئولیتپذیری شناسایی شد. در گام سوم پیامدها هفت مؤلفه از جمله افزایش اضطراب و استرس، کاهش انگیزه و تمرکز، افت تحصیلی، ترس و بیاعتمادی نسبت به مدرسه، بروز رفتارهای پرخاشگرانه و آسیبهای جسمی و روانی استخراج شد. در گام چهارم راهکارها آموزش مهارتهای کنترل خشم و مدیریت کلاس، ایجاد محیط آموزشی حمایتی، تقویت تعامل خانه و مدرسه و بهرهگیری از مشاوران آموزشی پیشنهاد شد.
چکیده یکی از مهمترین مراحل در فرآیند مشاوره، پایاندادن به رابطه مشاورهای است و با توجه بهاینکه فرآیند پایان، بخشی حیاتی از فرایند مشاوره است، اقدامات در مرحله پایان جلسات، نیازمند توجه ویژه است. این پژوهش با مطالعه چگونگی فرایند پایاندادن به جلسات مشاوره، توسط مشاوران به روش تحلیل مضمون انجام شده است. جهت جمعآوری اطلاعات، از مصاحبه نیمه ساختاریافته، استفاده شد. میدان مورد مطالعه، مشاورانی بودند که حداقل پنج سال سابقه کار مشاوره داشتند. مشارکتکنندگان به صورت داوطلبانه و در دسترس انتخاب، و مصاحبه با 10 نفر و تا اشباع دادهها انجام شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات از طریق روش6 مرحلهای براون و کلارک(2006) صورت گرفت. از طریق تحلیل مصاحبهها و شناسهگذاری جملات و عبارات، مضامین فرعی به دستآمده در چهار مضمون اصلی ((گامهای تدریجی پایاندادن، خطاهای مربوط به پایاندادن، عوامل موثر بر کیفیت پایان، واکنشهای مشاور به پایان)) طبقه بندی شد. نتایج نشان داد مشاوران برای پایان دادن به جلسات، به رغم اطلاع از گامهای پایان دادن، غالبا به صورت برنامهریزی شده عمل نمیکنند و بستن فرایند مشاوره مطابق استاندارد منابع علمی مشاورهای انجام نمیشود.
چکیده هدف پژوهش حاضر واکاوی تجربه زیسته نوجوانان از کاربرد هوش مصنوعی مولد و روشنکردن چگونگی تعامل آنان با فرصتها، وابستگیها و مرزهای این فناوری بود. پژوهش با رویکرد کیفی و تحلیل مضمون بازاندیشانه براون و کلارک انجام شد. دادهها از مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۴ نوجوان ۱۴ تا ۱۸ ساله (۹ دختر و ۵ پسر) به دست آمد. تحلیل رفتوبرگشتی دادهها به تولید ۵۰ کد اولیه، ۱۸ زیرمضمون، شش مضمون اصلی و یک مضمون مرکزی انجامید. مضامین اصلی عبارت بودند از: «کارآیی و سازماندهی امور روزمره»، «خلط جایگاه ابزاری و انسانی»، «بهره وری به شرط هزینه های شناختی»، «اعتماد مشروط و حفظ مرجعیت انسانی»، «حفظ هوش مصنوعی در جایگاه مناسب» و «آیندهای دووجهی». مضمون مرکزی «تعاملات کارآمدِ مرزگذاری شده» نشان داد نوجوانان نه پذیرندگان منفعل فناوریاند و نه کاربران کاملاً مستقل؛ آنان پیوسته میان سرعت و تلاش، حمایت و جایگزینی، صمیمیت و اصالت، اعتماد و تردید و استفاده و مقاومت مرزبندی میکنند. هوش مصنوعی برای یادگیری، تصمیمگیری و بیان هیجان فضایی سریع و بدون قضاوت فراهم میکرد، اما همزمان نگرانیهایی درباره برونسپاری شناختی، کاهش خلاقیت، حریم خصوصی، اطلاعات نادرست، اضطراب معرفتی و وجودی و تضعیف روابط انسانی پدید میآورد. بر این اساس، آموزش سواد هوش مصنوعی باید از مهارت فنی فراتر رود و قضاوت معرفتی، خودتنظیمی، حفاظت از داده، تشخیص مرز کمک و جایگزینی و ارجاع مسائل پرخطر به متخصص انسانی را دربر گیرد.
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی بهزیستی روانشناختی در رابطه بین تعارض کار - خانواده و انگیزههای باروری در کارکنان بخش خصوصی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی - همبستگی است. همچنین، بهمنظور بررسی روابط میان متغیرهای پژوهش، از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را کارکنان شاغل در کارخانهها و سازمانهای بخش خصوصی شهر کرج در سال ۱۴۰۴ تشکیل داده بودند که در نهایت بعد از درنظرگرفتن ملاکهای ورود و خروج، تعداد ۳۶۹ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدهاند. ابزارهای پژوهش شامل؛ پرسشنامه تعارض کار - خانواده کارلسون و همکاران (۲۰۰۰)، پرسشنامه انگیزههای تأثیرگذار بر قصد فرزندآوری نخعی و خواجه (۱۴۰۱) و مقیاس کوتاه ۱۸ گویهای بهزیستی روانشناختی ریف (۱۹۸۹)، بود. یافتههای پژوهش حاکی از آن بود که تعارض کار - خانواده با بهزیستی روانشناختی (61/0- = β، 001/0 p =)، و انگیزههای باروری (35/0- = β، 001/0 p =)، رابطه منفی و معناداری داشت، همچنین، رابطه بین بهزیستی روانشناختی و انگیزههای باروری مستقیم و معنادار (58/0 = β، 001/0 p =)، بود. افزون بر این در این پژوهش نقش میانجی بهزیستی روانشناختی در رابطه بین تعارض کار - خانواده و انگیزههای باروری (295/0- = β، 003/0 p =)، موردتأیید قرار گرفت. برایناساس، امید است باتوجهبه نتایج این پژوهش، سیاستگذاران و برنامهریزان حوزه خانواده و اشتغال با طراحی مداخلات حمایتی در جهت کاهش تعارض کار - خانواده و ارتقای بهزیستی روانشناختی کارکنان، زمینه تقویت انگیزههای باروری را فراهم سازند.
چکیده با هدف تدوین و اعتبارسنجی بسته توانمندسازی تحصیلی–شغلی دانشآموزان پایه نهم با تأکید بر مسیر شغلی و انتخاب رشته انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات و منابع علمی داخلی منتشرشده در حوزه هدایت تحصیلی و شغلی دانشآموزان از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۵ بود و به دلیل محدود بودن منابع مرتبط، نمونه پژوهش برابر با جامعه در نظر گرفته شد. فرآیند گردآوری و بررسی منابع تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. دادههای بهدستآمده با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل دادهها منجر به استخراج چهار مضمون اصلی شد. «خودشناسی تحصیلی و شغلی» شامل شناخت علایق تحصیلی، شناخت تواناییها و استعدادها و شناخت ارزشها و اهداف فردی؛ «مهارتهای شناختی تصمیمگیری» شامل آگاهی از گزینههای تحصیلی، پردازش اطلاعات تحصیلی و برنامهریزی تحصیلی؛ «منابع انگیزشی و روانشناختی» شامل خودکارآمدی تحصیلی، انگیزش پیشرفت و مدیریت هیجانات در تصمیمگیری و «عوامل محیطی و اجتماعی» شامل نقش خانواده، مدرسه، همسالان و شرایط اجتماعی–اقتصادی. بر اساس این یافتهها، بسته توانمندسازی تحصیلی–شغلی دانشآموزان با بهرهگیری از مبانی نظری مرتبط و فنون کاربردی برخی رویکردهای مشاورهای و روانشناختی تدوین شد. بهمنظور بررسی اعتبار الگوی پیشنهادی، نظر ۱۰ نفر از متخصصان حوزه مشاوره و روانشناسی تربیتی اخذ شد و نتایج نشان داد که الگوی تدوینشده از روایی و قابلیت کاربرد مناسب برخوردار است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تقویت همزمان عوامل فردی، انگیزشی و محیطی میتواند زمینه تصمیمگیری آگاهانهتر دانشآموزان در انتخاب رشته و مسیر شغلی آینده را فراهم سازد
چکیده پرخاشگری مادرانه در تعامل با کودک پدیدهای چندبعدی که میتواند تحت تأثیر عوامل فردی، بینفردی، خانوادگی و موقعیتی شکل گیرد و پیامدهایی برای سلامت روان کودک داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی ابعاد و مؤلفههای پرخاشگری مادرانه در تعامل با کودک انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی انجام گرفت. مشارکتکنندگان ۱۲ مادر متأهل بودند که به شیوه هدفمند و داوطلبانه و بر اساس معیارهای ورود انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته فردی تا رسیدن به اشباع دادهها گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل دادهها به شناسایی ۱۷۶ کد باز و ۲۸ کد محوری منجر شد که در قالب ۱۰ مؤلفه اصلی سازمان یافتند: آسیبهای دلبستگی، رفتارهای محرک کودک، تجارب نامطلوب دوران کودکی، توقعات و سوگیری اسناد خصمانه، فشارهای روانی-جسمانی، ضعف در مهارتهای هیجانی-رفتاری، شبکههای حمایتی، بدرفتاری مادر با کودک، سطح پایین سلامت روان کودک و کاهش رضایت از زندگی فردی-خانوادگی. این مؤلفهها ابعاد مختلف تجربه مادرانه، از تجارب و فشارهای درونی مادر تا ویژگیهای تعامل با کودک، منابع حمایتی و پیامدهای فردی و خانوادگی را دربر گرفتند. یافتهها نشان دادند که پرخاشگری مادرانه را نمیتوان به یک عامل منفرد یا صرفاً به رفتار کودک نسبت داد، بلکه این پدیده در بستری چندبعدی از تجارب گذشته، برداشتهای مادر از رفتار کودک، فشارهای روانی-جسمانی، مهارتهای هیجانی-رفتاری، حمایت اجتماعی و کیفیت روابط خانوادگی قابل فهم است. توجه همزمان به این ابعاد میتواند در شناسایی عوامل مرتبط با پرخاشگری مادرانه و طراحی مداخلات روانشناختی و آموزشی برای ارتقای تعامل مادر و کودک سودمند باشد..
چکیده چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی مؤلفههای پایداری روابط زناشویی در زوجین دور از هم (همسران اقماری) و نظریهپردازی درباره فرایند شکلگیری این پایداری در بستر فرهنگی ایران، با تمرکز بر دیدگاه زنان دارای همسران شاغل در مشاغل دریانوردی در سال ۱۴۰۴ انجام شد. روش: پژوهش با رویکرد کیفی و نظریه دادهبنیاد (رهیافت گلیزری) انجام شد. مشارکتکنندگان اصلی، ۱۷ زن دارای همسر اقماری شاغل در شرکت ملی نفتکش ایران که با نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادههای مکمل نیز از طریق مصاحبه با 10 متخصص روانشناسی و مشاوره خانواده و همچنین بررسی ادبیات علمی داخلی و خارجی مرتبط گردآوری گردید. دادهها با استفاده از کدگذاری ماهوی (در دو سطح باز و انتخابی) و کدگذاری نظری در رهیافت گلیزری تحلیل شدند یافتهها: تحلیل دادهها به استخراج ۶ مقوله اصلی انجامید: «حفظ پیوند عاطفی در شرایط دوری»، «شبکهسازی و حمایتخواهی»، «برنامهریزی و آیندهنگری»، «رشد فردی و استقلال عاطفی»، «تقویت اعتماد و تعهد در رابطه» و «انعطافپذیری و انطباق با تغییرات». همچنین مقوله مرکزی «مدیریت فعالانه غیاب همسر از طریق بازسازی حضور» مفهومپردازی شد که بیانگر فرایند سهوجهی بازسازی حضور ارتباطی، معنایی و حمایتی-شبکهای است. نتیجهگیری: یافتهها نشان داد پایداری رابطه در زوجین دور از هم، فرایندی چندوجهی شامل راهبردهای درونفردی، بینفردی و اجتماعی-معنوی است. این نتایج میتواند مبنایی برای طراحی برنامههای آموزشی و مشاورهای پیش از اعزام، مداخلات خانوادهمحور و سیاستگذاریهای حمایتی سازمانی قرار گیرد. کلیدواژهها: پایداری روابط زناشویی، زوجین دور از هم، همسران اقماری، نظریه داده بنیاد، رویکرد گلیزر.
چکیده انتقال از نقش زوجی به والدینی از مشکلترین انتقالهای چرخه زندگی خانوادگی است که با ایجاد تغییر در نقشهای اعضای خانواده، کل ساختار خانواده را تحتتاثیر قرار میدهد و مهمترین نقطهعطف چرخه زندگی خانوادگی به حساب میآید، دوره گذار به والدینی، دورهای از چالشها و بحرانها توصیف میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی چالشهای زوجین با خانوادههای همسر در دوره گذار به مرحله والدینی یعنی از تصمیم به بارداری تا دوره نوزادی فرزند بود. تحقیق به روش کیفی انجام شد و 12 مادر به روش نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شده و مشارکت کردند. در این پژوهش از مصاحبه نیمهساختاریافته استفاده شد و دادهها به روش تحلیل کلایزی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. چالشهای زوجین با خانواده همسر در این دوران در قالب 7 مضمون اصلی و 28 مضمون فرعی دستهبندی شد که مضامین اصلی عبارتند از: چالشهای بارداری تا زایمان، چالشهای مادر پس از زایمان، چالشهای سلامت و بهداشت کودک، چالش رعایت مرزها و حریم خصوصی، چالش تحمیل و اجبار، چالش خانواده همسر با داماد، چالش داماد با خانواده همسر. بر اساس یافتههای تحقیق به نظر میرسد آموزش و آمادگی زوجین و خانوادهها برای ورود به دورهی والدینی میتواند کمک بزرگی به بهبود و سلامت رابطه زوجین با خانواده همسر و در نتیجه افزایش رضایتمندی زوجین و سلامت روانی جامعه داشتهباشد.
چکیده هدف: خدمات مشاوره مدرسه یکی از ارکان مهم نظام آموزشی در حمایت از رشد تحصیلی، روانشناختی و اجتماعی دانشآموزان است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته دانشآموزان از خدمات مشاوره مدرسه انجام شد. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. میدان پزوهش دانشآموزان دوره متوسطه دوم شهر سلطانیه در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که 12نفر مشارکتکننده با روش نمونهگیری هدفمند از نوع ملاکی تا اشباع دادهها انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با روش کلایزی تحلیل شدند. یافتهها: تحلیل دادهها به استخراج 121 مفهوم اولیه، 9 مضمون فرعی و 3 مضمون اصلی شامل تأثیر مشاور در مدرسه (تاثیر مثبت مشاور در مدرسه، تاثیر راهنماییهای مشاور در مدرسه، تاثیر منفی مشاور در مدرسه)، صلاحیتهای مشاور (صلاحیتهای اخلاقی مشاور و صلاحیتهای علمی مشاور) و تأثیر استفاده از خدمات مشاوره مدرسه (تفکرات دانشآموزان قبل از ارتباط با مشاور، احساسات دانشآموزان قبل از ارتباط با مشاور، تفکرات دانشآموز بعد از ارتباط با مشاور و احساسات دانشآموز بعد از ارتباط با مشاور) منجر شد. دانشآموزان مشاور را منبعی برای حمایت تحصیلی، عاطفی و اجتماعی دانسته و راهنماییهای وی را در مسائل تحصیلی، شخصی و شغلی سودمند ارزیابی کردند. با این حال، برخی مشارکتکنندگان تجربههایی از عدم درکشدن و نگرانی درباره رازداری را گزارش کردند. نتیجهگیری: نتایج نشان داد که شکلگیری رابطهای مبتنی بر اعتماد، همدلی و صلاحیت حرفهای مشاور، نقش تعیینکنندهای در پذیرش و اثربخشی خدمات مشاوره مدرسه از دیدگاه دانشآموزان دارد
چکیده خوش بینی نگرشی مثبت به جهان پیرامون است و فرد خوشبین با چنین نگرش مثبتی در تلاش است که دنیا را به صورت بهتر و زیباتری ببیند. آنچه از تحقیقات انجام شده بر می آید این است که خوش بینی یکی از اصولی ترین مولفه هایی است که امنیت را ارتقا می دهد و موجب سلامتی، آرامش و مطلوبیت جامعه می شود. از مهم ترین عوامل موثر بر انگیزش تحصیلی دانش آموزان خوش بینی آنها به نظام آموزشی است. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی عوامل موثر بر خوش بینی دانش آموزان نسبت به نظام آموزشی، بود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و به روش نظریه زمینه ای انجام شد. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. با بهرهگیری از روش نظریه زمینه ای، داده های حاصل از مصاحبه های انجام شده با 30 نفر از دانش آموزان دبیرستان پسرانه شهید فهمیده شهر تهران، طی سه مرحله کدگذاری باز (اولیه)، محوری و گزینشی (انتخابی) شد. کدهای باز شامل 33 مفهوم و کدهای محوری شامل چهار مقوله عمده است که مشتمل بر ویژگی های کارکنان مدرسه، ویژگیهای محیطی و امکانات مدرسه، برنامههای مدرسه و ویژگی های دانش آموزان می باشد. میل به رشد فردی، به عنوان کد محوری پژوهش حاضر، شناسایی گردید.
چکیده پژوهش حاضر به دنبال دستیابی به دو هدفِ تدوین مدل مفهومی اراده بر اساس منابع اسلامی و بررسی میزان روایی آن به روش معناشناسی زبانی، روش کیفی تحلیل محتوا و روش توصیفی زمینهیابی بود.با تشکیل حوزه معنایی اراده 36 مفهوم اولیه مشیر به اراده درمنابع اسلامی شناسایی شد.نتایج حاصل از «بررسی روایی محتوایی» در این مرحله، به حذف 20 مفهوم و باقیماندن 16 مفهوم دیگر منجر شد.نتایج حاصل از جستجوی جملات توصیفی تبیینی مرتبط با مفاهیم شانزدهگانه،بالغ بر 52146 داده بر اساس اصل اشباع بود که در دو مرحله ضعف کتاب و عدم ارتباط مفهومی، غربال شدند.حاصل غربالگری، حذف 51081 داده و باقیماندن 1074 داده بود که با کدگذاری آنها در سه مرحلة کدگذاری باز اولیه، کدگذاری باز محوری و کدگذاری باز انتخابی تحلیل شدند. حاصل این فرایند 265 کدباز، 19 کد محوری و 4 کد انتخابی بود. این فرایند نشان داد که اراده بر اساس منابع اسلامی از 19 مؤلفه در قالب 4 بُعد تشکیل شده است.این مؤلفه ها عبارتند از: عقل و هوای نفس (به عنوان فراسازماندهنده)، الگوهای باور، امیال و نیازها، خلقوخو، محیط اجتماعی – فرهنگی (بعد پیشایندی)، رویدادهای محیطی، توجه، تأملات شخصی، انگیختگی، ارزیابی، قصد، تلاش فعال، عمل (بعد فرایندی)، فروپاشی روانی - معنوی، سرگشتگی دنیوی - اخروی، رشد روانی - معنوی، سازماندهی عمل و تابآوری (بعد پیامدی). این مؤلفهها توسط 9 کارشناس علومانسانی و روانشناسی مورد ارزیابی قرار گرفته و با استفاده از «شاخص روایی محتوایی (CVI)» مطلوب ارزیابی شد (CVI=0.97).این مدل قابلیت تبدیل به سنجههای روانشناختی و پروتکلهای آموزشی - روانشناختی را خواهد داشت.
چکیده با توجه به افزایش میزان طلاق و تأثیر منفی آن بر کیفیت زندگی زنان مطلقه، این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان راه حل محور، درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش و درمان شناختی- رفتاری بر افسردگی و کیفیت زندگی زنان مطلقه انجام شد. در این پژوهش از طرح شبه آزمایشی با پیش آزمون- پس آزمون استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه زنان مطلقه شهر سنندج در سال 1395 بود که جهت درمان افسردگی به مراکز مشاوره این شهر مراجعه کرده بودند. نمونه آماری شامل 48 نفر بودند که به صورت نمونهگیری در دسترس از بین کسانی که به فراخوان پژوهشگر پاسخ مثبت داده بودند و پس از انجام مصاحبه روانشناختی، تشخیص افسردگی گرفته بودند انتخاب شدند و سپس به صورت تصادفی در 4 گروه درمان راه حل محور، درمان مبتنی بر تعهد و پذبرش، درمان شناختی- رفتاری و گروه کنترل، جایگزین شدند. هر گروه آزمایش 9 جلسه درمانی2 ساعته دریافت کردند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه کیفیت زندگی (WHOQOL-BREF) بود و دادهها با تحلیل کواریانس چندگانه در SPSS 20 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان داد که بین میانگین نمرات پیش آزمون و پس آزمون گروه های آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (01/0>P). همچنین مقایسه گروه های درمانی حاکی از آن بود که درمان شناختی- رفتاری در کاهش افسردگی و ارتقاء کیفیت زندگی نسبت به درمان راه حل محور و درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش، موثرتر است (01/0> P). براساس نتایج بهدست آمده درمان شناختی- رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان راه حل محور میتوانند باعث کاهش نشانههای افسردگی و بهبودکیفیت زندگی زنان مطلقه شوند.
چکیده پژوهش حاضر به بررسی اثر بخشی زوج درمانی هیجان مدار EFCT)) بر تغییر سبک دلبستگی و صمیمیت جنسی زوجین می پردازد. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و گروه گواه است. بدین منظور بدین منظور تعداد 25 زوج که به دلیل تعارض های زناشویی به مراکز مشاوره خصوصی در سطح مشهد مراجعه نمودند، با روش نمونه گیری غیر احتمالاتی داوطلبانه انتخاب شدند. از این تعداد 12 زوج در گروه آزمایش و 13 زوج در گروه کنترل قرار گرفتند. تمام شرکت کنندگان پرسشنامه های سبک های دلبستگی کولینز و رید و صمیمیت جنسی را تکمیل کردند. افراد گروه آزمایش در 9 جلسه درمانی 1.5 ساعته زوج درمانی هیجان مدار (EFCT) شرکت کردند. پس از خاتمه جلسات درمانی، افراد هردو گروه مجددا پرسشنامه مذکور را تکمیل نمودند. نتایج نشان دهنده تفاوت معنادار بین دو گروه آزمایش و کنترل در میزان ایمنی در سبک دلبستگی و میزان صمیمیت جنسی زوجین بود.
چکیده هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی شنبازی درمانی، بر کاهش پرخاشگری/بیشفعالی کودکان پیشدبستانی شهرستان کرمانشاه انجام شد. روش تحقیق: روش مطالعه، تجربی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود و روش آماری آن تحلیل کوواریانس چند متغیره است. جامعه آماری مطالعه کلیه کودکان 7-5 ساله دارای پرخاشگری/بیشفعالی شهر کرمانشاه و روش نمونهگیری تصادفی ساده بود. ابتدا از میان مناطق سه گانه شهر کرمانشاه، شش مهد کودک( از هر منطقه دو مهد کودک) به تصادف انتخاب شد. 54 کودک دارای اختلال پرخاشگری/بیشفعالی شناسایی شدند. سپس بر اساس شرایط ورود و خروج از مطالعه، 30 کودک( 10 دختر و 20 پسر) به عنوان گروه نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش 15 نفر و کنترل 15 نفر قرار گرفتند. پرسشنامه اختلال رفتاری راتر فرم معلم( 1967) در مرحله پیش آزمون- پس آزمون و یک ماه بعد از پایان مداخله توسط مربیان تکمیل شد. کودکانی که در گروه آزمایشی قرار داشتند به مدت ده جلسه هفتگی (45 دقیقه در هفته) در فعالیت شنبازی درمانی به صورت انفرادی شرکت داده شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که شنبازی درمانی اثر معنیداری بر کاهش پرخاشگری/بیشفعالی کودکان گروه آزمایشی در مقایسه با کودکان گروه کنترل دارد. چنین دستاوردی در پیگیری یک ماه حفظ شد. نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده میتوان گفت شن بازی درمانی میتواند در کاهش اختلال رفتاری کودکان مؤثر واقع شود و بر ضرورت کاربرد شن بازی درمانی به منظور کاهش پرخاشگری/بیشفعالی و افزایش سلامت روانی در کودکان دارای این اختلال تأکید شد.
چکیده هدف این پژوهش، بررسی آموزش واقعیتدرمانی بر افزایش تابآوری و امید به زندگی و بهبود کیفیت زندگی زنان نابارور مرکز ناباروری شهر صارم بوده است. جامعه آماری مورد مطالعه کلیه زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروری شهر صارم بوده است، با توجه به اینکه پژوهش حاضر از نوع نیمهآزمایشی همراه با پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل و گمارش بصورت غیرتصادفی و داوطلبانه می باشد، حجم نمونه به منظور آموزش واقعیتدرمانی در زنان نابارور مراجعه کننده به مرکزناباروری شهر صارم 30 نفر در نظر گرفته شد. روش جمعآوری اطلاعات جهت اندازه گیری متغییرهای مورد پژوهش، پرسشنامه تابآوری کانر و دیویدسون(2003)، پرسشنامههای امید به زندگی اشنایدر و همکاران (1991)، پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1989) و نیز آموزش واقعیتدرمانی براساس پروتکل درمانی در طی 8 جلسه برگزار و پرسشنامهها بر روی نمونه مورد نظر اجرا گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، واریانس ونمودار و... ) و در آمار استنباطی به منظور آزمون فرضیههای پژوهش از آزمون آماری (تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی توکی) درمحیط نرم افزار spss صورت گرفت. نتایج نشان داد: آموزش به شیوه واقعیتدرمانی موجب افزایش تابآوری و بهبود کیفیت زندگی بیماران نابارورشده است، ولی بر روی افزایش امید به زندگی در آنان اثر نداشته است. همچنین یافتهها حاکی از تاثیر واقعیتدرمانی بر خرده مقیاسهای تابآوری نیز بود اما آموزش واقعیتدرمانی بر تاثیرات معنوی تفاوت معناداری نداشته است.
چکیده با توجه به اثرات جبرانناپذیر اپیدمی کروناویروس بر دانشجویان؛ هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی حمایت اجتماعی ادراک-شده در رابطه بین حسانسجام و تابآوری با اضطراب کرونا دانشجویان علوم پزشکی بود. روش پژوهش توصیفی و از نوع معادلات ساختاری بود. جامعهی آماری پژوهش حاضر کلیه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اردبیل که در سال تحصیلی 99-1398 مشغول به تحصیل بودند را تشکیل میداد که 300 نفر بهصورت اینترنتی و از طریق شبکههای مجازی در پژوهش شرکت کردند. ابزارهای جمع-آوری اطلاعات شامل مقیاس اضطراب بیماری کرونا (علیپور و همکاران، 1398)، پرسشنامه حسانسجام فرم 13 مادهای (آنتونووسکی، 1987)، مقیاس تابآوری (کانر و دیویدسون، 2003) و مقیاس چندبعدی حمایت اجتماعی ادراکشده (زیمت و همکاران، 1988) بود. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری و از طریق نرمافزارهای Spss23 و Lisrel8.8انجام شد. براساس نتایج بهدستآمده مدل علّی رابطه بین حسانسجام، تابآوری، حمایتاجتماعی ادراکشده و اضطراب کرونا دانشجویان براساس شاخص-های مختلف برازش تأیید شد. حسانسجام، تابآوری و حمایت اجتماعی ادراکشده بر میزان اضطراب کرونا دانشجویان اثر مستقیم دارند؛ همچنین حسانسجام و تابآوری از طریق حمایت اجتماعی ادراکشده بر اضطراب کرونا دانشجویان تأثیر غیرمستقیم دارد (05/0>P)؛ بنابراین، حسانسجام، تابآوری و حمایت اجتماعی ادراکشده نقش مهمی در میزان اضطراب کرونا دانشجویان ایفا می-کنند و هدف قراردادن این سه مؤلفه بهوسیله درمانهای روانشناختی، میتواند در کاهش اضطراب کرونا دانشجویان مؤثر باشد.