مدل مفهومی اقتدار مردان از منظر همسران
صفحه 1-32
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.92454.3647
سیده فاطمه موسوی، جعفر جدیری
چکیده چکیده
پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل مفهومی اقتدار مردان از منظر همسران و با رویکردی کیفی انجام شد. روش تحقیق، تحلیل محتوای کیفی قراردادی بود. شرکتکنندگان پژوهش را ۲۰ زن متأهل تشکیل میدادند که به روش هدفمند و بر اساس اصل کفایت دادهها انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و برای افزایش اعتمادپذیری یافتهها، از دو روش مکمل استفاده شد: بازبینی مشارکتکنندگان و بررسی همتا. بدینصورت که کدها و مقولههای اصلی استخراجشده به مشارکتکنندگان ارائه و بازخورد آنها اعمال گردید. همچنین دو نفر از متخصصان حوزه خانواده، فرآیند کدگذاری را بررسی و تناسب کدها با دادههای مصاحبه را تأیید کردند. یافتهها به ارائه یک مدل مفهومی انجامید که هفت مقولهاصلی یعنی توان راهبری، حمایت، تربیت، مشارکت ، تأمین، ارتباط مؤثر و آموزش را در بر میگیرد. نتایج نشان داد از دیدگاه همسران، اقتدار سازنده مرد، نقشی کارکردی مبتنی بر مسئولیتپذیری، تدبیر و تأمین است که مشروعیت نهایی آن وابسته به پذیرش و قدرتدهی داوطلبانه زن میباشد. همچنین، شکاف میان ادراک مدیریتی مرد و تجربه عاطفی زن، مهمترین چالش در تحقق این الگو شناسایی شد. این مدل چارچوبی بومی برای درک پویایی اقتدار در خانوادههای معاصر فراهم میآورد و میتواند در طراحی برنامههای آموزشی، مشاورهای و سیاستگذاری در حوزه خانواده مورد استفاده قرار گیرد.
تدوین و توسعه پروتکل زوجدرمانی تلفیقی کوتاهمدت: رویکردی بومیسازیشده برای زوجین ایرانی
صفحه 33-74
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.88999.3540
محسن پاسبانی اردبیلی، محمد نریمانی، سیف اله آقاجانی
چکیده چکیده
پژوهش حاضر، با هدف تدوین و اعتبارسنجی یک پروتکل زوجدرمانی تلفیقی کوتاهمدت مبتنی بر فرهنگ بومی ایران انجام گرفت. این پروتکل با تلفیق رویکردهای روانپویشی، معنادرمانی، استعارهدرمانی و اصلاح سبک زندگی، همراه با توجه به حساسیتها، ارزشها، باورها و زمینههای فرهنگی حاکم بر روابط زناشویی در جامعه ایرانی، در قالب ده جلسه درمانی طراحی شد. روش پژوهش، کیفی از نوع تحلیل مضمون بود و دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۵ متخصص حوزه زوجدرمانی گردآوری شد. پس از استخراج مضامین اصلی و فرعی و تدوین ساختار اولیه جلسات، اعتبار محتوایی پروتکل توسط هفت متخصص ارزیابی شد. نتایج این مرحله نشان داد (CVI=0/91) که ساختار جلسات از نظر انسجام درونی، کفایت آموزشی، تناسب فرهنگی، شفافیت محتوایی و قابلیت کاربرد بالینی از اعتبار مطلوبی برخوردار است. همچنین، در یک مطالعه مقدماتی بر روی ۱۰ زوج، نتایج اولیه پروتکل در کاهش تعارضات زناشویی (P=0/05, T= 2/68)، افزایش رضایت از زندگی (P=0/01, T=2/97) و ارتقای بهزیستی روانشناختی (P=0/05, 1/94) معنادار و امیدوار کننده بود. یافتهها نشان میدهند که پروتکل طراحیشده میتواند بهعنوان الگویی بومیسازیشده، کوتاهمدت و کاربردی برای ارتقای کیفیت خدمات زوجدرمانی در ایران مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، انجام مطالعات تکمیلی با طرحهای آزمایشی کنترلشده، حجم نمونه بیشتر و دورههای پیگیری بلندمدت برای بررسی اثربخشی پایدار آن ضروری است.
تحلیل سهبعدی فرسودگی شغلی در مشاوران مدارس: بررسی تجارب زیسته (دلزدگی جسمانی، ارتباطی و بازدارندگی از کار) و مدل راهکارهای مقابلهای
صفحه 75-101
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.89874.3570
مرضیه مدنی فر، زهرا صادقی زفره
چکیده زمینه و هدف: فرسودگی شغلی مشاوران مدارس، بهویژه در محیطهای پرفشار عاطفی، چالشی مهم است که سلامت روان آنان و کیفیت خدمات مشاورهای را تحت تأثیر قرار میدهد. این پژوهش با هدف تبیین ابعاد فرسودگی شغلی بر اساس تجربه زیسته مشاوران و مدلسازی راهکارهای مقابلهای آنان انجام شد.
روش: این مطالعه کیفی با روش تحلیل مضمون بر اساس چارچوب ششمرحلهای براون و کلارک انجام گرفت. جامعه پژوهش مشاوران زن مدارس متوسطه اول منطقه ۴ اصفهان بودند که 12 نفر از آنان با نمونهگیری هدفمند ملاکی (حداقل 5 سال سابقه کاری و خوداظهاریِ فرسودگی مزمن) انتخاب شدند. دادهها در بهار و تابستان ۱۴۰۴ از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری و با نرمافزار MAXQDA تحلیل شدند. برای روایی یافتهها، از بازبینی مشارکتکنندگان و ارزیابی همتایان استفاده شد.
یافتهها: تحلیل دادهها به 40 کد اولیه، 23 مضمون فرعی و 4 مضمون اصلی منجر شد. مضامین اصلی شامل سه بُعد فرسودگی: «دلزدگی جسمانی و روانی» (خستگی عاطفی و نشانگان جسمی)، «دلزدگی ارتباطی» (تضعیف روابط با دانشآموزان، همکاران و مدیران) و «بازدارندگی از کار» (اجتناب شغلی و تمایل به کنارهگیری) و یک مضمون «راهبردهای مقابلهای عملیاتی» (فردمحور، نظیر مشورت با همکاران، معنابخشی به کار و تعهد حرفهای) بود.
نتیجهگیری: اگرچه مشاوران از راهبردهای فردمحور برای مدیریت فرسودگی بهره میبرند، این راهبردها در برابر فشارهای ساختاری مزمن (مانند اضافهبار نقش و کمبود حمایت سازمانی) کافی نیستند. بنابراین، فرسودگی شغلی صرفاً یک ضعف فردی نیست و پیشگیری از آن مستلزم مداخلات نهادی و سیاستگذاریهای حمایتی در نظام آموزشی است.
خشونت کادر مدرسه در تعامل با دانشآموزان: علل، پیامدها و راهکارها
صفحه 103-132
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.90969.3592
مظهر بابائی، ساریه نجاری، جبار صالح
چکیده هدف پژوهش حاضر تحلیل و تبیین علل، پیامدها و راهکارهای مرتبط با خشونت کادر مدرسه در تعامل با دانشآموزان مقطع ابتدایی شهر سنندج بود. این مطالعه با پارادایم انتقادی، رویکرد کیفی و با بهرهگیری از استراتژی تحلیل مفهومی و پژوهش ارزشیابی از نوع سنجش موقعیتی انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و نمونهگیری در دسترس از میان معلمان استان کردستان گردآوری شد. یافتهها در چهار گام حاصل شد: در گام نخست چیستی و تبیین خشونت، خشونت بهعنوان مجموعهای از کنشهای کلامی، روانی و جسمانیِ آشکار و پنهان تعریف شد که در بستر روابط قدرت و هنجارهای نهادی مدرسه و با هدف کنترل و وادارسازی دانشآموزان بازتولید میشود. در گام دوم علل خشونت ده مؤلفه شامل فشارهای روانی معلمان، ضعف مهارتهای ارتباطی، عوامل خانوادگی و اجتماعی، شکاف نسلی، اجبار به اطاعت از قوانین، کنترل رفتار، اعمال قدرت، وادارسازی به درسخواندن و تنبیه برای آموزش نظم و مسئولیتپذیری شناسایی شد. در گام سوم پیامدها هفت مؤلفه از جمله افزایش اضطراب و استرس، کاهش انگیزه و تمرکز، افت تحصیلی، ترس و بیاعتمادی نسبت به مدرسه، بروز رفتارهای پرخاشگرانه و آسیبهای جسمی و روانی استخراج شد. در گام چهارم راهکارها آموزش مهارتهای کنترل خشم و مدیریت کلاس، ایجاد محیط آموزشی حمایتی، تقویت تعامل خانه و مدرسه و بهرهگیری از مشاوران آموزشی پیشنهاد شد.
تدوین و اعتبارسنجی بسته توانمندسازی تحصیلی و شغلی با محوریت مسیر شغلی و انتخاب رشته دانشآموزان پایه نهم
صفحه 123-164
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.92708.3654
جعفر ثمری صفا، هادی محمدلو، احسان محمدزاده
چکیده با هدف تدوین و اعتبارسنجی بسته توانمندسازی تحصیلی–شغلی دانشآموزان پایه نهم با تأکید بر مسیر شغلی و انتخاب رشته انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات و منابع علمی داخلی منتشرشده در حوزه هدایت تحصیلی و شغلی دانشآموزان از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۵ بود و به دلیل محدود بودن منابع مرتبط، نمونه پژوهش برابر با جامعه در نظر گرفته شد. فرآیند گردآوری و بررسی منابع تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. دادههای بهدستآمده با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل دادهها منجر به استخراج چهار مضمون اصلی شد. «خودشناسی تحصیلی و شغلی» شامل شناخت علایق تحصیلی، شناخت تواناییها و استعدادها و شناخت ارزشها و اهداف فردی؛ «مهارتهای شناختی تصمیمگیری» شامل آگاهی از گزینههای تحصیلی، پردازش اطلاعات تحصیلی و برنامهریزی تحصیلی؛ «منابع انگیزشی و روانشناختی» شامل خودکارآمدی تحصیلی، انگیزش پیشرفت و مدیریت هیجانات در تصمیمگیری و «عوامل محیطی و اجتماعی» شامل نقش خانواده، مدرسه، همسالان و شرایط اجتماعی–اقتصادی. بر اساس این یافتهها، بسته توانمندسازی تحصیلی–شغلی دانشآموزان با بهرهگیری از مبانی نظری مرتبط و فنون کاربردی برخی رویکردهای مشاورهای و روانشناختی تدوین شد. بهمنظور بررسی اعتبار الگوی پیشنهادی، نظر ۱۰ نفر از متخصصان حوزه مشاوره و روانشناسی تربیتی اخذ شد و نتایج نشان داد که الگوی تدوینشده از روایی و قابلیت کاربرد مناسب برخوردار است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تقویت همزمان عوامل فردی، انگیزشی و محیطی میتواند زمینه تصمیمگیری آگاهانهتر دانشآموزان در انتخاب رشته و مسیر شغلی آینده را فراهم سازد
تجربه زیسته نوجوانان ایرانی از تعامل با هوش مصنوعی مولد: استخراج راهبردهای بهرهوری متعادل و مرزبندی شده
صفحه 165-186
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.94859.3722
مریم سلگی
چکیده هدف پژوهش حاضر واکاوی تجربه زیسته نوجوانان از کاربرد هوش مصنوعی مولد و روشنکردن چگونگی تعامل آنان با فرصتها، وابستگیها و مرزهای این فناوری بود. پژوهش با رویکرد کیفی و تحلیل مضمون بازاندیشانه براون و کلارک انجام شد. دادهها از مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۴ نوجوان ۱۴ تا ۱۸ ساله (۹ دختر و ۵ پسر) به دست آمد. تحلیل رفتوبرگشتی دادهها به تولید ۵۰ کد اولیه، ۱۸ زیرمضمون، شش مضمون اصلی و یک مضمون مرکزی انجامید. مضامین اصلی عبارت بودند از: «کارآیی و سازماندهی امور روزمره»، «خلط جایگاه ابزاری و انسانی»، «بهره وری به شرط هزینه های شناختی»، «اعتماد مشروط و حفظ مرجعیت انسانی»، «حفظ هوش مصنوعی در جایگاه مناسب» و «آیندهای دووجهی». مضمون مرکزی «تعاملات کارآمدِ مرزگذاری شده» نشان داد نوجوانان نه پذیرندگان منفعل فناوریاند و نه کاربران کاملاً مستقل؛ آنان پیوسته میان سرعت و تلاش، حمایت و جایگزینی، صمیمیت و اصالت، اعتماد و تردید و استفاده و مقاومت مرزبندی میکنند. هوش مصنوعی برای یادگیری، تصمیمگیری و بیان هیجان فضایی سریع و بدون قضاوت فراهم میکرد، اما همزمان نگرانیهایی درباره برونسپاری شناختی، کاهش خلاقیت، حریم خصوصی، اطلاعات نادرست، اضطراب معرفتی و وجودی و تضعیف روابط انسانی پدید میآورد.
بر این اساس، آموزش سواد هوش مصنوعی باید از مهارت فنی فراتر رود و قضاوت معرفتی، خودتنظیمی، حفاظت از داده، تشخیص مرز کمک و جایگزینی و ارجاع مسائل پرخطر به متخصص انسانی را دربر گیرد.
بررسی نقش میانجی بهزیستی روانشناختی در رابطه بین تعارض کار - خانواده و انگیزههای باروری در کارکنان بخش خصوصی
صفحه 187-211
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.91868.3625
محمد باخدا، محمد هادی صافی، حمید رضا آریانپور
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی بهزیستی روانشناختی در رابطه بین تعارض کار - خانواده و انگیزههای باروری در کارکنان بخش خصوصی بود. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی - همبستگی است. همچنین، بهمنظور بررسی روابط میان متغیرهای پژوهش، از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش را کارکنان شاغل در کارخانهها و سازمانهای بخش خصوصی شهر کرج در سال ۱۴۰۴ تشکیل داده بودند که در نهایت بعد از درنظرگرفتن ملاکهای ورود و خروج، تعداد ۳۶۹ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدهاند. ابزارهای پژوهش شامل؛ پرسشنامه تعارض کار - خانواده کارلسون و همکاران (۲۰۰۰)، پرسشنامه انگیزههای تأثیرگذار بر قصد فرزندآوری نخعی و خواجه (۱۴۰۱) و مقیاس کوتاه ۱۸ گویهای بهزیستی روانشناختی ریف (۱۹۸۹)، بود. یافتههای پژوهش حاکی از آن بود که تعارض کار - خانواده با بهزیستی روانشناختی (61/0- = β، 001/0 p =)، و انگیزههای باروری (35/0- = β، 001/0 p =)، رابطه منفی و معناداری داشت، همچنین، رابطه بین بهزیستی روانشناختی و انگیزههای باروری مستقیم و معنادار (58/0 = β، 001/0 p =)، بود. افزون بر این در این پژوهش نقش میانجی بهزیستی روانشناختی در رابطه بین تعارض کار - خانواده و انگیزههای باروری (295/0- = β، 003/0 p =)، موردتأیید قرار گرفت. برایناساس، امید است باتوجهبه نتایج این پژوهش، سیاستگذاران و برنامهریزان حوزه خانواده و اشتغال با طراحی مداخلات حمایتی در جهت کاهش تعارض کار - خانواده و ارتقای بهزیستی روانشناختی کارکنان، زمینه تقویت انگیزههای باروری را فراهم سازند.
واکاوی ابعاد و مؤلفههای پرخاشگری مادرانه در تعامل با کودک
صفحه 213-239
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.88380.3527
رضا ریحانی، مهدی ارخودی قلعه نوئی
چکیده پرخاشگری مادرانه در تعامل با کودک پدیدهای چندبعدی که میتواند تحت تأثیر عوامل فردی، بینفردی، خانوادگی و موقعیتی شکل گیرد و پیامدهایی برای سلامت روان کودک داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف واکاوی ابعاد و مؤلفههای پرخاشگری مادرانه در تعامل با کودک انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی انجام گرفت. مشارکتکنندگان ۱۲ مادر متأهل بودند که به شیوه هدفمند و داوطلبانه و بر اساس معیارهای ورود انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته فردی تا رسیدن به اشباع دادهها گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل دادهها به شناسایی ۱۷۶ کد باز و ۲۸ کد محوری منجر شد که در قالب ۱۰ مؤلفه اصلی سازمان یافتند: آسیبهای دلبستگی، رفتارهای محرک کودک، تجارب نامطلوب دوران کودکی، توقعات و سوگیری اسناد خصمانه، فشارهای روانی-جسمانی، ضعف در مهارتهای هیجانی-رفتاری، شبکههای حمایتی، بدرفتاری مادر با کودک، سطح پایین سلامت روان کودک و کاهش رضایت از زندگی فردی-خانوادگی. این مؤلفهها ابعاد مختلف تجربه مادرانه، از تجارب و فشارهای درونی مادر تا ویژگیهای تعامل با کودک، منابع حمایتی و پیامدهای فردی و خانوادگی را دربر گرفتند. یافتهها نشان دادند که پرخاشگری مادرانه را نمیتوان به یک عامل منفرد یا صرفاً به رفتار کودک نسبت داد، بلکه این پدیده در بستری چندبعدی از تجارب گذشته، برداشتهای مادر از رفتار کودک، فشارهای روانی-جسمانی، مهارتهای هیجانی-رفتاری، حمایت اجتماعی و کیفیت روابط خانوادگی قابل فهم است. توجه همزمان به این ابعاد میتواند در شناسایی عوامل مرتبط با پرخاشگری مادرانه و طراحی مداخلات روانشناختی و آموزشی برای ارتقای تعامل مادر و کودک سودمند باشد..
نظریه زمینهای پایداری روابط زناشویی در زوجین دور از هم : بازسازی حضور در غیاب همسر
صفحه 241-276
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.93644.3728
مریم مجیدناتری، افسانه قنبری پناه، یلدا دلگشایی
چکیده چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی مؤلفههای پایداری روابط زناشویی در زوجین دور از هم (همسران اقماری) و نظریهپردازی درباره فرایند شکلگیری این پایداری در بستر فرهنگی ایران، با تمرکز بر دیدگاه زنان دارای همسران شاغل در مشاغل دریانوردی در سال ۱۴۰۴ انجام شد. روش: پژوهش با رویکرد کیفی و نظریه دادهبنیاد (رهیافت گلیزری) انجام شد. مشارکتکنندگان اصلی، ۱۷ زن دارای همسر اقماری شاغل در شرکت ملی نفتکش ایران که با نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. دادههای مکمل نیز از طریق مصاحبه با 10 متخصص روانشناسی و مشاوره خانواده و همچنین بررسی ادبیات علمی داخلی و خارجی مرتبط گردآوری گردید. دادهها با استفاده از کدگذاری ماهوی (در دو سطح باز و انتخابی) و کدگذاری نظری در رهیافت گلیزری تحلیل شدند یافتهها: تحلیل دادهها به استخراج ۶ مقوله اصلی انجامید: «حفظ پیوند عاطفی در شرایط دوری»، «شبکهسازی و حمایتخواهی»، «برنامهریزی و آیندهنگری»، «رشد فردی و استقلال عاطفی»، «تقویت اعتماد و تعهد در رابطه» و «انعطافپذیری و انطباق با تغییرات». همچنین مقوله مرکزی «مدیریت فعالانه غیاب همسر از طریق بازسازی حضور» مفهومپردازی شد که بیانگر فرایند سهوجهی بازسازی حضور ارتباطی، معنایی و حمایتی-شبکهای است. نتیجهگیری: یافتهها نشان داد پایداری رابطه در زوجین دور از هم، فرایندی چندوجهی شامل راهبردهای درونفردی، بینفردی و اجتماعی-معنوی است. این نتایج میتواند مبنایی برای طراحی برنامههای آموزشی و مشاورهای پیش از اعزام، مداخلات خانوادهمحور و سیاستگذاریهای حمایتی سازمانی قرار گیرد.
کلیدواژهها: پایداری روابط زناشویی، زوجین دور از هم، همسران اقماری، نظریه داده بنیاد، رویکرد گلیزر.
اثربخشی مهارتآموزی مبتنی بر رفتاردرمانی دیالکتیکیی بر فرسودگی والدینی مادران دارای رگههای اختلال شخصیت مرزی در دوران جنگ
صفحه 277-305
https://doi.org/10.22054/qccpc.2026.94371.3707
مطهره غلامی حسنارودی، آرزو شمالی اسکویی، مالک میرهاشمی
چکیده جنگ با ایجاد استرسهای شدید و مزمن، نقش والدینی را دشوار میسازد، در این میان مادران دارای رگههای اختلال شخصیت مرزی به دلیل آسیبپذیری هیجانی بالاتر، بیش از سایرین در معرض فرسودگی والدینی قرار دارند. این مسئله ضرورت بررسی مداخلات موثر را برجسته میسازد. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی مهارتآموزی مبتنی بر رفتاردرمانی دیالکتیکیی بر فرسودگی والدینی مادران دارای رگههای اختلال شخصیت مرزی در دوران جنگ انجام شد. روش پژوهش حاضر به صورت نیمهآزمایشی با طراحی پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری 3 ماهه با گروه کنترل اجرا شد. حجم نمونه شامل 30 نفر از مادران شهر تهران در سال 1404 بود که با توجه به ملاکهای ورود به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و در گروههای آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش 12 جلسه 90 دقیقهای رفتاردرمانی دیالکتیکیی دریافت کرد و گروه کنترل در لیست انتظار بود. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامه اختلال شخصیت مرزی لیشنرینگ (1999) و پرسشنامه فرسودگی والدینی میکولایجک و همکاران (2018) استفاده شد. دادهها با روش تحلیل واریانس آمیخته چند متغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد که در گروه مداخله میانگین نمرههای کل فرسودگی والدینی و همه ابعادش در مرحله پسآزمون نسبت به مرحله پیشآزمون به شکلی معنادار کاهش یافته و این کاهش در مرحله پیگیری نیز حفظ شده بود. این یافته میتواند زمینهساز توسعه برنامههای حمایتی و آموزشی باشد و به متخصصان بهداشت روان در ارائه مداخلات مؤثر یاری رساند.
